یکی بود و هیچ چیز نبود
لیلهالقدر چشمهای تو بود
آن شبی که مرا ز خویش ربود
آن مبارک شبی که در دل من
تا سپیده سلام بود و سرود
تو سپردی امانتی به دلم
که تحمّل نکرد چرخ کبود
دیدم آن شب در آن دو چشم سیاه
که یکی بود و هیچ چیز نبود
ای خوشا آن دلی که نیمهشبان
دیده بر روی آفتاب گشود

نظرها
بارک الله!
Posted by: همسايه | September 30, 2011 1:24 PM
خوب تر.بسیار خوب تر !!
Posted by: محمد | December 8, 2011 9:42 AM