« September 2011 | صفحه‌ی اصلی | November 2011 »

بايگانی: October 2011

October 9, 2011

میهمانِ خیال


باز چه کردهای تو با جان و دل و روان من

باز چه دیده در تو این دیده‌ی خونفشان من


میرسد از تو دم به دم، گرمی و نور ای صنم

روشن و زنده از تو شد جان من و جهان من


نور شدم، نظر شدم، چشم و دل سحر شدم

چونکه نشست مهر تو در دل آسمان من


قند شدم، غزل شدم، شهد شدم، عسل شدم

زانکه رسید بر لبت نیمهشبان لبان من


نیست عجب که تا سحر، خواب ندیده چشم تر

گشته خیال روی تو یکسره میهمان من

 

October 7, 2011

حسین توست


این مرغ پرکشیده ز زندان حسین توست

در آسمانِ مهرِ تو مهمان حسین توست

 

در کربلای آن لب شیرین، که تشنه است؟

این لب رسیده بر لب جانان، حسین توست

  

اینک دلی که در پی تو میدود به سر

همچون غبار پای سواران، حسین توست

 

زین آتش نهفته چو آهی به نی رسید

آن نینوا شد و نفس آن، حسین توست

 

دیگر چه حاجت است به حج و طواف و سعی 

جانی که شد به پای تو قربان، حسین توست



October 5, 2011

فاصله


مگو میان من و تو همیشه فاصله‌ایست
تو با منی همه دم، این سراب فاصله چیست

مقیمِ دائمِ دریای بیکران توام
ببین که فاصله‌ای بین آب و ماهی نیست


October 3, 2011

گناه


چنین که دل بَری از خلق بی حساب و کتاب
خدای را چه جوابی دهی به روز حساب؟

مروّت است مگر تا سپیده‌دم همه شب
تو خواب باشی و من از خیالِ تو بی‌خواب

نگاه در تو گناه است پیش زاهد لیک
یکی گناه که ارزد به صد هزار ثواب

به لطفِ مستیِ دائم از آن دو چشم سیاه
دلم رها شده از محنتِ خمارِ شراب

مدام پیش منی و همیشه فاصله‌ایست
میان ما، چو دلِ برکه و رخِ مهتاب

October 2, 2011

لب برگ



چنان سرمست و خندانم من امروز

که سر از پا نمیدانم من امروز


یکی ابرِ سپیدِ شاد و آزاد

رها از بندِ زندانم من امروز

 

چو دستی بر شب مویش کشیدم

نسیم صبح را مانم من امروز

 

بشویم گَردِ غم از جانِ بستان

که باران بهارانم من امروز

 

چو آن شبنم که بوسیده لب برگ

سرودی تازه میخوانم من امروز



October 1, 2011

تسبیح


همچو آن تسبیحِ سرگردان که در دستان توست
این دلِ دیوانه‌ام سرمست و سرگردان توست

می‌فشاری گاه آن تسبیح را در مشت خویش
چون دلِ تنگِ گرفتارم که در دستان توست

گاه می‌چرخانی آن تسبیح را در آسمان
جان من هم گِردِ تو چرخان و دست‌افشان توست

دانه‌های رشته‌ی تسبیحت از اشک من است
چون گسست آن رشته، خون دیده بر دامانِ توست

گر رَوَد در ذکر تسبیح تو نامم یک نفس
نام خود را بُرده‌ای، این بی‌نشان از آنِ توست

Amir%20Hossein%20Sam%20Tasbih.jpg

Powered by
Movable Type 3.34