« حسین توست | صفحه‌ی اصلی | شب برفی »

یکشنبه ۱۷ مهر ۹۰::October 9, 2011

میهمانِ خیال


باز چه کردهای تو با جان و دل و روان من

باز چه دیده در تو این دیده‌ی خونفشان من


میرسد از تو دم به دم، گرمی و نور ای صنم

روشن و زنده از تو شد جان من و جهان من


نور شدم، نظر شدم، چشم و دل سحر شدم

چونکه نشست مهر تو در دل آسمان من


قند شدم، غزل شدم، شهد شدم، عسل شدم

زانکه رسید بر لبت نیمهشبان لبان من


نیست عجب که تا سحر، خواب ندیده چشم تر

گشته خیال روی تو یکسره میهمان من

 

مطالب مرتبط

ترک‌بک

آدرس ترک‌بک برای اين مطلب
http://www.malakut.org/cgi-bin/mt33/donbalak.cgi/6132

نظرها

به به..وای اگر عیان شود نام تو از زبان من ...
.
.آتش اندر گنه آدم و حوا فکنم

نظر بدهيد

(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)

Powered by
Movable Type 3.34