آب و خاک
ما
« October 2011 | صفحهی اصلی | December 2011 »
هیچ سقفی نیست
یکی آسمان است
بلند و بیانتها
هیچ دیواری نیست
یکی بیابان است
دلتنگ و تنها
خاکِ تشنه
خوابِ آب میبیند

من از نهايت آسمانها و كهكشانها خبر ندارم
تنها از ستارهى عاشق و بیخوابى سخن میگويم
كه در كنارِ من است
من از ژرفای درياها و اقيانوسها خبر ندارم
تنها از ماهىِ سرخِ كوچكى سخن میگويم
كه آشناى من است
من از وسعت دشتها و صحراها خبر ندارم
تنها از نيلوفرى خفته بر بالشِ آرامشِ آب سخن میگويم
كه زيارتگهِ من است
من از آنچه در پس اين روزها و شبها پنهان است خبر ندارم
تنها از چشمهاى سياهِ يك شبِ برفى سخن میگويم
كه زادگاهِ من است