« November 2011 | صفحهی اصلی | January 2012 »
منم آن ابرِ سپيدى كه ازين پست رهيده
منم آن بى پر و بالى كه ازين خاک پريده
منم آن شاخهی بیدی که پریشان شد و مجنون
ز خیالت همه شب چشم تَرَش خواب ندیده
منم آن ماهى عاشق كه از اين جوی به آن جو
به هواى تو سفر كرد و به دريات رسيده
منم آن باد سبكبال كه هر صبحدم آرَد
خبرى خوش كه شب پیش ز موی تو شنيده
منم آن بركهی خندانِ خوشاقبال كه پنهان
لب او نيمهشبان بر لب مهتاب رسيده
به لطفِ مهرِِ تو در سینهام صفایی هست
به برکتِ قدمت در دلم خدایی هست
هزار دردِ جگرسوز دارم امّا شُکر
به یُمن یادِ تو هر درد را دوایی هست
دلم چو بید در آغوشِ باد میلرزد
هر آنکه دیده تو را، در سرش هوایی هست
از آن دمی که جدا گشت از نیستان نی
ز آه و نالهی او در جهان نوایی هست
بزرگی و کَرَمِ خوانِ عشق بین اینجا
که روبروی تو ای پادشه گدایی هست
نگاه کن به دو چشمِ نشسته در خونم
درون دیدهی خاموش، هایهایی هست
صدای پای تو بود آن که نیمهشب آمد؟
فرشته را مگر ای جان صدای پایی هست؟
چو غنچههای فروبسته گر چه دلتنگم
خیالِ خوبِ نسیمِ گرهگشایی هست
